۷ـ ماه خونین

ماه خونین

۱۶ شهریور ۱۴۰۴

امشب شاهد یک ماه گرفتگی کامل ولی متفاوت هستیم

ینی ماه وارد سایه زمین می‌شود

که به رنگ سرخ یا مسی از کشورمان قابل رویت هست

پدیده ای که تا ۳۰۰۰ سال دیگه اتفاق نخواهد افتاد

۶ـ یکی احساس می‌سازد

یکی احساس می‌سازد

یکی لبخند می‌کارد

یکی جان می‌دهد در راه زیبایی

یکی تاریکی شب را

خلاصه می‌کند در نور یک فانوس

یکی در عمق دریا در پی نور است

یکی در دشت و دشتستان، عبای سبز می پوشد

یکی در تُبره اش یک دسته غم دارد

یکی تنها تر از تنها، به جمع دل می‌اندیشد

یکی چون ماه می‌تابد

یکی چون شمس می‌سوزد

یکی در زیر یک کُرسی، به تابستان می اندیشد

یکی با هیزم تر در میان رود

چه آتش میکند برپا

یکی در تُنگ کوچک وال پُروُرده

یکی در خانه اش سیمرغ می‌خواند

یکی سرزنده از بودن

به بعد از مرگ می‌بالد

یکی رود است، جاری نیست

یکی چون ابر می غُرد

ولی باران نمی‌ریزد

یکی از فَرط خوشحالی

به چشمش حلقهٔ اشک است

یکی در مرگ خود زنده

یکی در زندگی مُرده است

یکی در خواب می‌بیند

که بیدار و نمی‌بیند

یکی در نقش آن دیگر

به نقش خود جلا می‌زد

یکی آن و یکی اینها

عجب از کار این دنیا

که خلق این است و از خالق

همیشه آن یکی دیگر

ز . گشایش

«برگرفته از کتاب شعر خلوت تنهایی

امیدوارم که خوشتون بیاد»

۵ـ خدا کند انگورها برسند

خدا کند انگورها برسند

جهان مست شود

تلوتلو بخورند خیابان‌ها

به شانه‌ی هم بزنند

رئیس‌جمهورها و گداها

مرزها مست شوند

و محمدعلی بعد از 17 سال مادرش را ببیند

وآمنه بعد از 17 سال کودکش را لمس کند

خدا کند انگورها برسند

آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد

هندوکش دخترانش را آزاد کند برای لحظه‌ای

تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را

کاردها یادشان برود بریدن را

قلم‌ها آتش را آتش‌بس بنویسند

خدا کند کوهها به هم برسند

دریا چنگ بزند به آسمان ماهش رابدزدد

به میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها

خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند

پنجره‌‌ها، دیوارها را بشکنند

وتو

همچنانکه یارت را تنگ می‌بوسی

مرا نیز به یاد بیاوری

محبوب من

محبوب دور افتاده‌ی من

با من بزن پیاله‌ای دیگر

به سلامتی باغ‌های معلق انگور

الیاس علوی

۴ـ دلم تغییر می‌خواهد

دلم باران

دلم دريا

دلم لبخند ماهی‌ها

دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور

دلم بوی خوش بابونه می‌خواهد

دلم يک باغِ پر نارنج

دلم آرامشِ تُرد وُ لطيفِ صبح شاليزار

دلم صبحی، سلامی، بوسه‌ای، عشقی، نسیمی

عطر لبخندی

نوای دلکش تارو کمانچه

از مسيری دورتر حتی

دلم شعری سراسر دوستت دارم

دلم دشتی پر از آويشن و گل پونه می‌خواهد

دلم مهتاب می‌خواهد که جانم را بپوشاند

دلم آوازهای سرخوش مستانِ بی‌دل

نيمه شب ها زير پوست مهربان شب

دل ای دل گفتن شبگردهای عاشقِ ديروز

دلم دنيای اين روز من و ما را

به لطف غسل تعميد کشيش عشق

از اول مهربان تر شادتر آبادتر

حتی بگويم زيرو رو وارونه می‌خواهد

دلم تغییر می‌خواهد

دلم تغییر می‌خواهد...

بتول مبشری