بعضی وقت‌ها آدم به جایی می‌رسه که دیگه از هیچ طوفانی نمی‌ترسه چون خودش بخشی از اون طوفان شده، این کلمات وصف‌حال این روزهای منه:

در تلاطم خیالت

مرا از چه می‌ترسانی؟

از رنج؟

از تنهایی؟

از غم؟

دریغا که نمی‌دانی

من خودِ این دردها شده‌ام

من با رنج و غم و تنهایی

خلوت‌ها گزیده‌ام

ذره‌ذره چشیده‌ام،

قطره‌قطره سرکشیده‌ام

و در آتشِ آن‌ها

پخته‌تر شده‌ام...